اسکندر معروف به مقدوني، کبير و ملعون (برحسب اينکه کي بخواهد صدايش کند)، در سال 356 قبل از ميلاد به دنيا آمد... او را به مکتبخانه ارسطو فرستادند تا حکمت بياموزد ولي معلوم نيست چطور شد آدمکشي آموخت (از اينجا ميتوان به نقش استاد در تربيت شاگرد پي برد!). پدر اسکندر که فيليپ دوم نام داشت، در سال 336 پيش از ميلاد بدون هيچگونه سابقه بيماري جان به جان آفرين تسليم کرد (اول پدر مرد، بعد از 20 سال پسر به دنيا آمد. پيش از ميلاد از اين چيزها زياد اتفاق ميافتاد! عجيبتر از اين نيست که وقتي هنوز ولادتي در کار نبوده، تاريخشان را با سال ميلادي حساب ميکردهاند. جل الخالق!). خلاصه، پدر اسکندر بدون اينکه بيمار شود، مرد چون به قتل رسيد يعني يک نفر قمهاي را در تن او فرو کرد که ببيند چه ميشود و فيليپ چون از اين شوخيها خوشش نميآمد، دق کرد و مرد و حکومت به اسکندر رسيد. اسکندر هم که جوان بود، هر چي به اطراف نگاه کرد ديد نه خبري از مسابقه فوتبال است، نه سينما، نه پيتزا، نه مواد روانگردان. اين بود که شمشيرش را کشيد و براي پر کردن اوقات فراغتش به هرجا توانست حمله کرد، ولي مگر اوقات فراغتش به اين زوديها پر ميشد؟ 10 سالي طول کشيد تا به هند رسيد و آنجا اوقات فراغتش را شورش سربازانش پر کرد. بعد به بابل لشكر کشيد و در آنجا به علت تبي که از باتلاقهاي بابل عارضش شده بود، درگذشت. آن وسط مسطها هم سيگارش را خاموش نکرده انداخت تو سطل و تخت جمشيد کمي تا قسمتي سوخت و خاکستر شد و سنگهايش هم داشت ميسوخت که يک نفر تلفن زد آتش نشاني. نظر کارشناس باتلاق: من بارها به خوانندگان جهانگشا توصيه کردم سمت باتلاق نروند. اگر ميروند، داخلش نروند. باتلاق باتلاق است، عقل درست و حسابي که ندارد. کسي را که پا به منجلاب اعتياد بگذارد شايد بتوان نجات داد ولي هرکس پا به باتلاق گذاشت، خبرش آمد و خودش نيامد، آن هم نه باتلاق همينجوري، باتلاقهاي بابل. خدا نصيب نکند! نظر کارشناس تب سوزني: ابتدا خواهش ميکنم رشته تحصيلي من را با طب سوزني اشتباه نفرماييد که آن يک چيز ديگر است. بعد عرض کنم خدمتتان که تب انواع مختلف دارد. بارها ديده شده وقتي سربازان شورش ميکنند که بابا ديگر از لشكرکشي خسته شديم، ميخواهيم برگرديم پيش زن و بچههايمان و امپراتور شورش را سرکوب ميکند و دوباره لشكرکشي ميکند به يک جاي ديگر، يک دفعه تب ميکند و به دنياي باقي ميشتابد. توصيه من به امپراتورها اين است که بعد از سرکوب هر شورش، توصيههاي ايمني را جدي بگيرند تا ديگر شاهد اين وقايع نباشيم. نظر کارشناس اسب: ميگويند اسب اسکندر که مرد، صاحبش دق کرد. جا دارد عزيزانِ اسب براي حفظ سلامت صاحبانشان تا جايي که امکان دارد نميرند. با تشکر نظر کارشناس تغذيه: چيپس سم است. مطمئن باشيد اگر اسکندر چيپسخوار بود، قبل از جهانگشايي ميمرد و اينجوري تخت جمشيد الان سالم مانده بود و ما ميتوانستيم روي در و ديوار و پردههايش يادگاري بنويسيم. من الان خودم چند هزار سال است لب به چيپس نزدهام، خيال جهانگشايي هم ندارم. با اين قيمتها اگر بتوانم خانه سه خوابهام را چهار خوابه کنم، خيلي هنر کردهام.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 10:50 توسط صنایع غذایی89
|