خاطرات
دانشجو یعنی تو واحد انقدر اذیت کنی
که بقیه هم واحدی هات دست وپاهاتو بگیرن از واحد بندازنت بیرون و در روت قفل کنن و مجبور باشی چند ساعت تو راه پله ها بشینی و بقیه واحد هام که میشناسنت رات ندن
دانشجو یعنی جمعه ها بری کدیوری عمو گیتاری واست خودتو و دوستام گیتار بزنه
دانشجو یعنی بری مثلث مخ تک تک استادا رو بزنی واسه نمره
دانشجو یعنی انقدر بری مثلث که اقای علی ابادی رو با خانمش ببینی و واسشون اب معدنی بخری
دانشجو یعنی باخانم محتشم دو تایی روی ی صندلی جلو پیکان بشینی و عقب ۶تا بشینن چون میخوای خاطر بشه واست
دانشجو یعنی اولین باری که اقای نادری رو تو راه پله های دانشگاه ببینی ونمیدونی که استادته بهش بگی وای چه بوقی شاسگولی چه کولی انداختی
دانشجو یعنی وقتی دلت از همه جا پره بری تو کدیوری بلند داد بزنی
دانشجو یعنی گریه ها وخنده های توی شاهزاده قاسم
دانشجو یعنی بری امامزاده حسن کلی تک تک گریه کنیم بعدشم وقتی تو حیاطش با هم نشسته بودیم ی سوجه پیدا شودو مادرش از یکیمون ............بعدش چقدر ما خندیدیم
دانشجو یعنی ۲تا از دوستات خانم بردبار وجعفری واسه اکیپمون ی تولد بزرگ تو مثلث بگیرین نمیدونی چقدر خوشحال میشی
دانشجو یعنی توی بارون شدید فسا ۴تایی بری بیرون انقدر توی بارون بدویی که ۴تایی عین موش اب کشیده بشی ی موتوری بهتون تیکه بندازه بگه اخه مجبورید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دانشجو یعنی ۹نفر توی ی پیکان بشینن تا خرجمون کمتر شه
دانشجو یعنی هر روز بدون استثنا ترم یک ودو کته گرجه بخوری چون چیز دیگه ای بلد نیستی
دانشجو یعنی ۵نفر می ترم ریاضی رو با هم مشورتی بنویسی ۴تا ۴بشن یکیشون یعنی خودم بشم ۷۵/۳چون ی قدر مطلق ننوشتی
دانشجو هیچ وقت نتونی ساعت ۷بلند شی مگر اینکه کلی بد وبیراه به استاد ودانشگاه و و عمو مقدمو دایی بها و خاله شانه ساز ندی ی روزم که غر نمیزنی با شادی میری دانشگاه کلاس برگزار نشه
دانشجو یعنی هر روز با سرویس اخر بری دانشگاه بعضی موقع هام جا میمونی وپیاده میری
دانشجو یعنی اکیپ ما همش تو بوفه سرویس بشینه
دانشجو یعنی مارمولک تو اتاقت بره تو سر خودکارت گیر کنه بیرونم نیاد
دانشجو یعنی تراس ۳۰۴وای این دوترم شبا توش مینشستیمو و رمان میخوندیم اه خدا
دانشجو یعنی اب هویچ بستنی های کنار بازار فسا رو بری با دوستات بخوری چه کیفی میده
دانشجو یعنی با استاد محتشم بیرون باشی با ی ساعت تاخیر بیای با شالم باشی اونوقت اقای غفاری اتفاقی جلو در واساده باشه اونوقت چی میتونی بگی
دانشجو یعنی به اقای نادری بگی شما کی هستی امدی اینجا کلاس ماست نه شما ....
دانشجو یعنی کات شدن چند روزه دخترا وپسرای صنایع غذایی ب خاطر ی پرس غذا
دانشجو یعنی شب قبل تعطیلات عید وقتی بخوای ز هم چند روزی جدا بشیم همون گریه کنیم
وبالاخره دانشجو یعنی شب امتحان ستوده یعنی شب امتحان اندیشه ...
هم رشته ای های عزیز تک تک کلمات عین حقیقته که از خاطرات خودم بود امیدوارم خسته نشده باشیید