شعر محلی فسا.....
مي خوام بِرم دِلُم رضا نِمي شه
بَرِي دِلُم هيجا فَسا نميشه
طوري پيچُنده پَرُ پام با زلفاش
انگا گِرِند خورده که وا نميشه
بُخچَمِه بسّم که برم از اينجا
وُيسيده دل،اي پا وُ او پا نميشه
بالاي بالاش طوري بُوام سوُزونده
که من مي گم بوُام،بوُا نميشه
مُوندم اََ توش چه سِريّه صبر مي ياد
به حضرت عباس،با خدا نميشه
گاس بشه چن رو ديه دل ور کنم
کار ما امروز و صبا نميشه
هي تشه پيشکون تو دِلُم توُ ميده
بختي که خُوسيد ديه پا نميشه
هي تو بشين صب تا پسين حرف بزن
کارِ ما حل با اي گپا نمي شه
تيرِ نگاش نخوردي راحت بيشين
زخمي نخوردي که دوا نميشه
تو خمپ آتشکده نَيدي کاکام،
از دلِ خرمنکو جدا نميشه
اوُ ما از اول تو يِي جوغ نرفت
با اي کيليل قفل ما وا نميشه
فسا يه شهر ساده ني،بهشته
خونِي يه مشت بي سرُو پا نميشه
آدم ني هرکه اَ بهشت بوگورزِه
قبادو آدم ميشه يا نميشه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:2 توسط صنایع غذایی89
|